<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>موعود سلام</title>
		<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>سبزی با برکت</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سبزی-با-برکت</link>
			<pubDate>11:28:00 +0430 پنجشنبه، 23 شهریور 1402</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1643409@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;​&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;نعناع های مرحمتی باغچه ی همسایه را پاک می کردم. عطر دل انگیز خانه را پر کرده بود و من در افکارم غوطه ور بودم. چند بوته ی خرفه در لابلای سبزی ها پیدا کردم.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;جایی خوانده بودم که عرب ها به&amp;nbsp; خرفه، بقله الزهرا سلام الله علیها می گویند و گیاه مورد علاقه ی حضرت بوده است. با شوق آن ها را جدا کرده و کنار گذاشتم. حتی وجود آن ها را به فال نیک گرفتم. موقع شام به سفره ی مان زینت خاصی داده بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;به این فکر می کردم که ای وهابیون زهی خیال باطل! خبر ندارید که سبزی منتسب به معصومین علیهم السلام برای ما این مقدار ارج و قرب دارد پس تعجب نکنید اگر تربت پاک شان را توتیای چشمان مان قرار دهیم و دست توسل به ضریح مطهرشان برسانیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 16px;&quot;&gt;به امید روزی که با ظهور منتقم برای ائمه بقیع علیهم السلام مرقد بسازیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یا امام حسن علیک السلام&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;#سبک_زندگی_اسلامی&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سبزی-با-برکت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>​<span style="font-size: 16px;">نعناع های مرحمتی باغچه ی همسایه را پاک می کردم. عطر دل انگیز خانه را پر کرده بود و من در افکارم غوطه ور بودم. چند بوته ی خرفه در لابلای سبزی ها پیدا کردم.&nbsp;</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">جایی خوانده بودم که عرب ها به&nbsp; خرفه، بقله الزهرا سلام الله علیها می گویند و گیاه مورد علاقه ی حضرت بوده است. با شوق آن ها را جدا کرده و کنار گذاشتم. حتی وجود آن ها را به فال نیک گرفتم. موقع شام به سفره ی مان زینت خاصی داده بود.</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">به این فکر می کردم که ای وهابیون زهی خیال باطل! خبر ندارید که سبزی منتسب به معصومین علیهم السلام برای ما این مقدار ارج و قرب دارد پس تعجب نکنید اگر تربت پاک شان را توتیای چشمان مان قرار دهیم و دست توسل به ضریح مطهرشان برسانیم.</span></p>

<p><span style="font-size: 16px;">به امید روزی که با ظهور منتقم برای ائمه بقیع علیهم السلام مرقد بسازیم.</span></p>

<p>یا امام حسن علیک السلام</p>

<p>#سبک_زندگی_اسلامی</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سبزی-با-برکت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سبزی-با-برکت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1643409</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سربلند</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سربلند-5</link>
			<pubDate>15:32:00 +0330 چهارشنبه، 15 آبان 1398</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">849547@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بامداد دیشب که فارغ از هیاهوی دنیا، مشغول مطالعه ی کتاب سربلند (خاطرات شهید حججی) شدم، وقتی به اینجا رسیدم که گفته بود آرزو دارد دو بار شهید شود، یک بار قبل از ظهور امام زمان (عج) و یک بار بعد از ظهور، تقارن این روز و این کتاب و این جمله را به فال نیک گرفتم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ای شهید بزرگوار&lt;br /&gt;
دعای اول تان مستجاب شد. حالا که مستجاب الدعوه هستید، دعا کنید ما هم در دوران ظهور زنده باشیم و به ندای هَل مِن ناصرن یَنصرنی مولایمان لبیک بگویم.&lt;br /&gt;
#معرفی_کتاب&lt;br /&gt;
?خاطرات جالبی را در این کتاب خواهید خواند.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سربلند-5&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بامداد دیشب که فارغ از هیاهوی دنیا، مشغول مطالعه ی کتاب سربلند (خاطرات شهید حججی) شدم، وقتی به اینجا رسیدم که گفته بود آرزو دارد دو بار شهید شود، یک بار قبل از ظهور امام زمان (عج) و یک بار بعد از ظهور، تقارن این روز و این کتاب و این جمله را به فال نیک گرفتم.</p>

<p>ای شهید بزرگوار<br />
دعای اول تان مستجاب شد. حالا که مستجاب الدعوه هستید، دعا کنید ما هم در دوران ظهور زنده باشیم و به ندای هَل مِن ناصرن یَنصرنی مولایمان لبیک بگویم.<br />
#معرفی_کتاب<br />
?خاطرات جالبی را در این کتاب خواهید خواند.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سربلند-5">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/سربلند-5#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=849547</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>شیعه یا مُحب؟ مساله این است!</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شیعه-یا-مُحب-مساله-این-است</link>
			<pubDate>02:35:00 +0430 چهارشنبه، 30 مرداد 1398</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">800627@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;از شیعه ی شما بودن، نامش را خوب به یدک می کشم. این را خوب می دانم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;عید غدیر را غنیمت دانستم تا سر در گریبان فرو کنم و بیشتر به خودم و شیعه بودنم بیندیشم.&lt;br /&gt;
هنوز قدم به دنیا نگذاشته بودم که مُهر بچه شیعه بودنم، به پیشانی ام خورده بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کودک که بودم پدرم به من آموخت که بگو: اول امامِ علی..و من تکرار کردم.&lt;br /&gt;
امام اول من، قلم و بیان من از نوشتن فضایلی که از شما سراغ دارم، عاجز است. ولی چه کنم، برای اینکه خودم را در ترازوی شیعه بودن بسنجم باید بنویسم&amp;#8230;&lt;br /&gt;
من علی بن ابی طالب که درود خدا بر او باد را به عنوان اولین امام و پیشوایم قبول دارم. او در عبودیت و بندگی پروردگارمان، همچون گوهری می درخشید..او نفر اول در صف عبادت بود. روزها روزه می داشت و شب ها به نماز می ایستاد. وقتی در محضر خدا حاضر بود، آنقدر حضور قلب داشت که تیر از پای مجروحش بیرون کشیدند ولی متوجه نشد.&lt;br /&gt;
او دروازه ی شهر علمِ پیامبر بود. علم او برایش عمل هم به ارمغان آورده بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مولای ما، نخلستانی داشت که به چند هزار دینار فروخت و تمام آن را در راه خدا و کمک به تهدیستان و فقیران و یتیمان به مصرف رساند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;غذای او نان و سرکه بود یا نان و نمک، یا خرما..هرگز دو نوع غذا را برسر سفره نداشت.&lt;br /&gt;
عدالت و قضاوت امیر ما، به حق بود. او شجاعت ترین مردان در میدان نبرد و لطیف ترین و مهربان ترین با یتیمان و بیچارگان بود.&lt;br /&gt;
و حالا من در کفه ی دیگر ترازو می ایستم..من شیعه زاده هستم و به این فضیلت افتخار می کنم.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
در بندگی خدا سعی می کنم حقِّ نماز و روزه ی واجب را ادا کنم. علم من، همیشه با عمل همراه نبوده است. اگر چیزی از داشته هایم اضافه بیاید، به فقیر و مستمند کمک می کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نان و سرکه مرا سیر نمی کند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سعی می کنم عدالت را رعایت کنم اما وقتی حق با من نباشد، آزرده خاطر می شوم. بعضی اوقات&amp;nbsp; زود قضاوت می کنم.&lt;br /&gt;
در مواجهه با ظالم شجاع نیستم، مصلحت اندیشی و بهانه تراشی می کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هر وقت که وقت کنم یاد یتیمان هم می افتم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;باز جای نوشتن باقی است&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اما این را هم خوب می دانم که من امام علی ع را دوست دارم، من دوستان او را هم دوست دارم و دشمنانش را دشمن می دارم&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شیعه-یا-مُحب-مساله-این-است&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از شیعه ی شما بودن، نامش را خوب به یدک می کشم. این را خوب می دانم.</p>

<p>عید غدیر را غنیمت دانستم تا سر در گریبان فرو کنم و بیشتر به خودم و شیعه بودنم بیندیشم.<br />
هنوز قدم به دنیا نگذاشته بودم که مُهر بچه شیعه بودنم، به پیشانی ام خورده بود.</p>

<p>کودک که بودم پدرم به من آموخت که بگو: اول امامِ علی..و من تکرار کردم.<br />
امام اول من، قلم و بیان من از نوشتن فضایلی که از شما سراغ دارم، عاجز است. ولی چه کنم، برای اینکه خودم را در ترازوی شیعه بودن بسنجم باید بنویسم&#8230;<br />
من علی بن ابی طالب که درود خدا بر او باد را به عنوان اولین امام و پیشوایم قبول دارم. او در عبودیت و بندگی پروردگارمان، همچون گوهری می درخشید..او نفر اول در صف عبادت بود. روزها روزه می داشت و شب ها به نماز می ایستاد. وقتی در محضر خدا حاضر بود، آنقدر حضور قلب داشت که تیر از پای مجروحش بیرون کشیدند ولی متوجه نشد.<br />
او دروازه ی شهر علمِ پیامبر بود. علم او برایش عمل هم به ارمغان آورده بود.</p>

<p>مولای ما، نخلستانی داشت که به چند هزار دینار فروخت و تمام آن را در راه خدا و کمک به تهدیستان و فقیران و یتیمان به مصرف رساند.</p>

<p>غذای او نان و سرکه بود یا نان و نمک، یا خرما..هرگز دو نوع غذا را برسر سفره نداشت.<br />
عدالت و قضاوت امیر ما، به حق بود. او شجاعت ترین مردان در میدان نبرد و لطیف ترین و مهربان ترین با یتیمان و بیچارگان بود.<br />
و حالا من در کفه ی دیگر ترازو می ایستم..من شیعه زاده هستم و به این فضیلت افتخار می کنم.&nbsp;<br />
در بندگی خدا سعی می کنم حقِّ نماز و روزه ی واجب را ادا کنم. علم من، همیشه با عمل همراه نبوده است. اگر چیزی از داشته هایم اضافه بیاید، به فقیر و مستمند کمک می کنم.</p>

<p>نان و سرکه مرا سیر نمی کند.</p>

<p>سعی می کنم عدالت را رعایت کنم اما وقتی حق با من نباشد، آزرده خاطر می شوم. بعضی اوقات&nbsp; زود قضاوت می کنم.<br />
در مواجهه با ظالم شجاع نیستم، مصلحت اندیشی و بهانه تراشی می کنم.</p>

<p>هر وقت که وقت کنم یاد یتیمان هم می افتم.<br />
&nbsp;باز جای نوشتن باقی است&#8230;</p>

<p>اما این را هم خوب می دانم که من امام علی ع را دوست دارم، من دوستان او را هم دوست دارم و دشمنانش را دشمن می دارم&#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شیعه-یا-مُحب-مساله-این-است">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شیعه-یا-مُحب-مساله-این-است#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=800627</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت باد</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادت-امام-جواد-علیه-السلام-تسلیت-باد-1</link>
			<pubDate>09:35:00 +0430 جمعه، 11 مرداد 1398</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">791674@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;تو از ازل جوادی و ما از ازل فقیر&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یا ایها الجواد تصدق علی الفقیر&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادت-امام-جواد-علیه-السلام-تسلیت-باد-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تو از ازل جوادی و ما از ازل فقیر</p>

<p>یا ایها الجواد تصدق علی الفقیر</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادت-امام-جواد-علیه-السلام-تسلیت-باد-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادت-امام-جواد-علیه-السلام-تسلیت-باد-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=791674</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نامه ای به کوثربلاگ</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نامه-ای-به-کوثربلاگ</link>
			<pubDate>03:25:00 +0430 جمعه، 11 مرداد 1398</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">791700@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;دوست عزیزم کوثربلاگ سلام&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیام پر از مهر و وفایت به دستم رسید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اگر از احوالم بپرسی حالم خوب است. غرق در نعمت پروردگار.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;از من خواسته ای تا وبلاگم را بروز رسانی کنم. به دیده ی منت اما نمی دانم خبر داری یا نه، حدود شش ماه پیش خداوند کودک دیگری به من عنایت کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;رسیدگی به امور بچه ها حسابی اوقات مرا پر کرده است. شیرینی حضور کودک جدید و مقابله با بیماری اش، ذهنم را برای نوشتن بازتر کرده است اما مجالی برای به تحریر در آوردن ندارم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دیروز که پیامت را دیدم انرژی تازه ای گرفتم. متشکرم که به یادم بودی. از رفاقت دور است اگر جوابت را نمی دادم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;امیدوارم بتوانم دوباره نوشتن را شروع کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;راستی از دوستان دیگرمان چه خبر؟ وبلاگ نبشته های دم صبح، کوثرنت و&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دلم برای دیدن و خواندن شان تنگ شده است. سلام مرا به همه برسان و بگو که به لطف خداوند برمی گردم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ارادتمند صدیقه جمالی&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نامه-ای-به-کوثربلاگ&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیزم کوثربلاگ سلام</p>

<p>پیام پر از مهر و وفایت به دستم رسید.</p>

<p>اگر از احوالم بپرسی حالم خوب است. غرق در نعمت پروردگار.</p>

<p>از من خواسته ای تا وبلاگم را بروز رسانی کنم. به دیده ی منت اما نمی دانم خبر داری یا نه، حدود شش ماه پیش خداوند کودک دیگری به من عنایت کرد.</p>

<p>رسیدگی به امور بچه ها حسابی اوقات مرا پر کرده است. شیرینی حضور کودک جدید و مقابله با بیماری اش، ذهنم را برای نوشتن بازتر کرده است اما مجالی برای به تحریر در آوردن ندارم.</p>

<p>دیروز که پیامت را دیدم انرژی تازه ای گرفتم. متشکرم که به یادم بودی. از رفاقت دور است اگر جوابت را نمی دادم.</p>

<p>امیدوارم بتوانم دوباره نوشتن را شروع کنم.</p>

<p>راستی از دوستان دیگرمان چه خبر؟ وبلاگ نبشته های دم صبح، کوثرنت و&#8230;</p>

<p>دلم برای دیدن و خواندن شان تنگ شده است. سلام مرا به همه برسان و بگو که به لطف خداوند برمی گردم.</p>

<p>ارادتمند صدیقه جمالی</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نامه-ای-به-کوثربلاگ">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نامه-ای-به-کوثربلاگ#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=791700</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>شوق حرم</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شوق-حرم</link>
			<pubDate>12:46:00 +0330 پنجشنبه، 3 آبان 1397</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">677462@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;زائران می روند کم کم همه&lt;br /&gt;
باز من می مانم دور از همه&lt;br /&gt;
عاشقان چه عاشقانه می روند&lt;br /&gt;
در ره عشق با سَر می دَوند&lt;br /&gt;
گمان می کردم امسال دعوتم&lt;br /&gt;
اما فهمیدم که بی سعادتم&lt;br /&gt;
دوباره اقوام و دوستان را بدرقه میکنم&lt;br /&gt;
پس کی خودم سفر را تجربه میکنم&lt;br /&gt;
من که اشک ریختم و دعا کردم&lt;br /&gt;
از خدا زیارت اربعین تمنا کردم&lt;br /&gt;
از چه دعایم رد و اجابت نشد&lt;br /&gt;
نصیب من از اربعین، زیارت نشد&lt;br /&gt;
به دل غم دارم و گریه می کنم&lt;br /&gt;
کبوتر دلم را بهانه می کنم&lt;br /&gt;
کبوتر هوای حرم به سر دارد&lt;br /&gt;
شوق پرواز به سوی دگر دارد&lt;br /&gt;
از ماندن در این وادی می ترسد&lt;br /&gt;
از حرم ندیدن و مردن می ترسد&lt;br /&gt;
کبوتر را پر می دهم سوی حرم&lt;br /&gt;
حسین جان بپذیر این کبوترم&lt;br /&gt;
به دلم وعده می دهم ان شاء الله&lt;br /&gt;
سال دگر کربلا، اربعین ابا عبدالله&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شوق-حرم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زائران می روند کم کم همه<br />
باز من می مانم دور از همه<br />
عاشقان چه عاشقانه می روند<br />
در ره عشق با سَر می دَوند<br />
گمان می کردم امسال دعوتم<br />
اما فهمیدم که بی سعادتم<br />
دوباره اقوام و دوستان را بدرقه میکنم<br />
پس کی خودم سفر را تجربه میکنم<br />
من که اشک ریختم و دعا کردم<br />
از خدا زیارت اربعین تمنا کردم<br />
از چه دعایم رد و اجابت نشد<br />
نصیب من از اربعین، زیارت نشد<br />
به دل غم دارم و گریه می کنم<br />
کبوتر دلم را بهانه می کنم<br />
کبوتر هوای حرم به سر دارد<br />
شوق پرواز به سوی دگر دارد<br />
از ماندن در این وادی می ترسد<br />
از حرم ندیدن و مردن می ترسد<br />
کبوتر را پر می دهم سوی حرم<br />
حسین جان بپذیر این کبوترم<br />
به دلم وعده می دهم ان شاء الله<br />
سال دگر کربلا، اربعین ابا عبدالله</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شوق-حرم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شوق-حرم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=677462</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نذری به سبک زندگی اسلامی</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نذری-به-سبک-زندگی-اسلامی</link>
			<pubDate>17:12:00 +0430 جمعه، 30 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">667161@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;شب هفتم محرم برای اولین بار همراه بچه ها به مجلس عزاداری محله ی یکی از اقوام دعوت شدیم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مراسم بسیار خوب و با شکوه برگزار شد.&lt;br /&gt;
بعد از آن هم سفره ی احسان و اطعام برپا شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دو تا خانم با آرامش و با محبت خانم ها و بچه ها را به نشستن بصورت ردیفی برای پذیرایی بهتر، دعوت می کردند.&lt;br /&gt;
چند پارچه ی شطرنجی با متراژی که  از  این سر به آن سر حسینیه می رسید، روی زمین پهن شد.&lt;br /&gt;
یکی قاشق پخش می کرد، دیگری لیوان استیل. یکی هم پارچ های پلاستیکی آب را وسط می گذاشت.&lt;br /&gt;
بعد هم چند نفر خانم بصورت ستونی ایستادند و سینی ای که بشقاب های ملامین غذا در آن بود دست به دست می دادند و نفر آخر بشقاب را جلوی هر کس می گذاشت.&lt;br /&gt;
غذا را به اندازه ای ریخته بودند که اضافه نماند. بعضی مادرها ظرفی همراه داشتند و  غذای خود یا کودکشان را داخل ظرف می ریختند تا به خانه ببرند.&lt;br /&gt;
تا غذا به همه نداده بودند، مرتب تذکر می دادند: آن هایی که غذا گرفتند و خوردند بلند نشوند تا صف ها بهم نریزد و مزاحم خوردن بقیه نشوند.&lt;br /&gt;
بعد از اطعام، چند نفر در یک چشم برهم زدن  سفره را جمع کردند.  تعدادی خانم  هم در گوشه ی حیاط مشغول شستن بشقاب و قاشق و&amp;#8230;.شدند.&lt;br /&gt;
موقع رفتن، یکی از خانم ها رو به مسئولین هئیت و پذیرایی گفت: چرا از ظرف غذای یکبار مصرف استفاده نکردید! این همه دردسر نداشت.&lt;br /&gt;
خانم مسئول گفت: حیف نیست غذای امام حسین علیه السلام را در ظرف یکبار مصرف که برای سلامتی ضرر داره، بریزیم. دهه ی محرم بهترین زمان برای تبلیغ سبک زندگی اسلامیه! از همین هیئت ها باید شروع کرد و از همین نذری دادن ها&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;
طبق تحقیقات علمی،  ریختن غذای گرم و چای داغ داخل ظروف پلاسیتیکی یکبار مصرف خصوصا از نوع بی کیفیت، به سلامت غذا ضرر می رساند.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نذری-به-سبک-زندگی-اسلامی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شب هفتم محرم برای اولین بار همراه بچه ها به مجلس عزاداری محله ی یکی از اقوام دعوت شدیم.</p>

<p>مراسم بسیار خوب و با شکوه برگزار شد.<br />
بعد از آن هم سفره ی احسان و اطعام برپا شد.</p>

<p>دو تا خانم با آرامش و با محبت خانم ها و بچه ها را به نشستن بصورت ردیفی برای پذیرایی بهتر، دعوت می کردند.<br />
چند پارچه ی شطرنجی با متراژی که  از  این سر به آن سر حسینیه می رسید، روی زمین پهن شد.<br />
یکی قاشق پخش می کرد، دیگری لیوان استیل. یکی هم پارچ های پلاستیکی آب را وسط می گذاشت.<br />
بعد هم چند نفر خانم بصورت ستونی ایستادند و سینی ای که بشقاب های ملامین غذا در آن بود دست به دست می دادند و نفر آخر بشقاب را جلوی هر کس می گذاشت.<br />
غذا را به اندازه ای ریخته بودند که اضافه نماند. بعضی مادرها ظرفی همراه داشتند و  غذای خود یا کودکشان را داخل ظرف می ریختند تا به خانه ببرند.<br />
تا غذا به همه نداده بودند، مرتب تذکر می دادند: آن هایی که غذا گرفتند و خوردند بلند نشوند تا صف ها بهم نریزد و مزاحم خوردن بقیه نشوند.<br />
بعد از اطعام، چند نفر در یک چشم برهم زدن  سفره را جمع کردند.  تعدادی خانم  هم در گوشه ی حیاط مشغول شستن بشقاب و قاشق و&#8230;.شدند.<br />
موقع رفتن، یکی از خانم ها رو به مسئولین هئیت و پذیرایی گفت: چرا از ظرف غذای یکبار مصرف استفاده نکردید! این همه دردسر نداشت.<br />
خانم مسئول گفت: حیف نیست غذای امام حسین علیه السلام را در ظرف یکبار مصرف که برای سلامتی ضرر داره، بریزیم. دهه ی محرم بهترین زمان برای تبلیغ سبک زندگی اسلامیه! از همین هیئت ها باید شروع کرد و از همین نذری دادن ها&#8230;</p>

<p>پی نوشت:<br />
طبق تحقیقات علمی،  ریختن غذای گرم و چای داغ داخل ظروف پلاسیتیکی یکبار مصرف خصوصا از نوع بی کیفیت، به سلامت غذا ضرر می رساند.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نذری-به-سبک-زندگی-اسلامی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/نذری-به-سبک-زندگی-اسلامی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=667161</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>شهادتت مبارک همشهری</title>
			<link>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادتت-مبارکn</link>
			<pubDate>08:33:00 +0430 چهارشنبه، 21 شهریور 1397</pubDate>			<dc:creator>موعود سلام</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">664860@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;دیشب در فضای مجازی گشتی میزدم که خبر شهادت شهید مدافع حرم علی اصغر الیاسی از استان البرز توجهم را جلب کرد.&lt;br /&gt;
جدید بودن خبر شهادت از یک طرف و هم استانی بودن مان از طرف دیگر، حسرت و غبطه ی مرا به دنبال داشت.&lt;br /&gt;
عکس را به همسرم نشان دادم و گفتم:&lt;br /&gt;
ببین یکی از همشهری هایمان شهید مدافع حرم شده!&lt;br /&gt;
همسرم با دیدن عکس از جا پرید و گفت: من او را می شناسم! پسر عمه ی دوستم رسول هست! پارسال اربعین در یک موکب بودیم! خانه ی پدری شان همین دو محله بالاتر ازماست!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بعد هم گوشی را برداشت و به دوستش پیام داد!&lt;br /&gt;
همسرم درست شناخته بود. آقا رسول خبر شهادت را تایید کرد و گفت: هنوز پدر و مادر شهید خبر ندارند!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حال عجیبی پیدا کردم. در این روز و شب هایی که بوی محرم شهر ما را فرا گرفته،  یک نفر از دوستان همسرم از دو محله بالاتر از ما، به سوریه رفته و شهید مدافع حرم شده و به دیدار امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها نائل شده است. تصورش هم غبطه برانگیز است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;خوش به سعادتت آقا علی اصغر&lt;br /&gt;
خوش به سعادت پدر و مادرت&lt;br /&gt;
شهادت مبارک قهرمان&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادتت-مبارکn&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب در فضای مجازی گشتی میزدم که خبر شهادت شهید مدافع حرم علی اصغر الیاسی از استان البرز توجهم را جلب کرد.<br />
جدید بودن خبر شهادت از یک طرف و هم استانی بودن مان از طرف دیگر، حسرت و غبطه ی مرا به دنبال داشت.<br />
عکس را به همسرم نشان دادم و گفتم:<br />
ببین یکی از همشهری هایمان شهید مدافع حرم شده!<br />
همسرم با دیدن عکس از جا پرید و گفت: من او را می شناسم! پسر عمه ی دوستم رسول هست! پارسال اربعین در یک موکب بودیم! خانه ی پدری شان همین دو محله بالاتر ازماست!</p>

<p>بعد هم گوشی را برداشت و به دوستش پیام داد!<br />
همسرم درست شناخته بود. آقا رسول خبر شهادت را تایید کرد و گفت: هنوز پدر و مادر شهید خبر ندارند!</p>

<p>حال عجیبی پیدا کردم. در این روز و شب هایی که بوی محرم شهر ما را فرا گرفته،  یک نفر از دوستان همسرم از دو محله بالاتر از ما، به سوریه رفته و شهید مدافع حرم شده و به دیدار امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها نائل شده است. تصورش هم غبطه برانگیز است.</p>

<p>خوش به سعادتت آقا علی اصغر<br />
خوش به سعادت پدر و مادرت<br />
شهادت مبارک قهرمان</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادتت-مبارکn">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/شهادتت-مبارکn#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://mouodsalam.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=664860</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
